خیلی از مغازهدارها مشکل فروش ندارند؛ مشکلشان این است که آخر ماه میبینند زحمت کردهاند، اما سود واقعی کمتر از چیزی است که فکر میکردند.
دلیلش اغلب یک چیز ساده است:
قیمتگذاری بر اساس حدس، عادت یا ترس از دست دادن مشتری.
در بازار امروز، قیمت گذاشتن مثل قبل نیست.
اگر فقط بگویی «این جنس را اینقدر خریدم، یک چیزی هم میکشم رویش»، ممکن است فروش انجام شود، ولی سودت واقعی نباشد.
3 خطای رایج در قیمتگذاری
1) فقط قیمت خرید را میبینی، نه هزینه واقعی را
خیلیها قیمت خرید را مبنا میگذارند، اما هزینههای پنهان را حساب نمیکنند:
- اجاره
- حقوق
- خرابی یا مرجوعی
- خواب سرمایه
- هزینه جابهجایی
- افت فروش بعضی کالاها
یعنی ممکن است روی کاغذ سود کرده باشی، ولی در عمل فقط پول را جابهجا کرده باشی.
2) از ترس مشتری، زود کوتاه میآیی
بعضی فروشندهها هنوز مشتری جملهاش تمام نشده، تخفیف میدهند.
این کار شاید یکی دو فروش را نجات بدهد، اما اگر تبدیل به عادت شود، قیمت واقعی کسبوکارت را خراب میکند.
مشتری همیشه فقط ارزانترین گزینه را نمیخواهد.
خیلی وقتها اطمینان، توضیح درست، برخورد خوب و شفافیت باعث خرید میشود.
3) برای همه کالاها یک مدل سود میگذاری
همه جنسها یکی نیستند.
بعضی کالاها زودفروشاند، بعضی کندفروش.
بعضیها مشتری سازند ، بعضیها سودساز.
اگر برای همه یک نسخه بپیچی، هم روی بعضی کالاها کمسود میمانی، هم بعضی قیمتهایت بیمنطق میشود.
پس چه کار کنیم؟
یک روش ساده و عملی برای قیمتگذاری بهتر:
اول: کالاهایت را به 3 دسته تقسیم کن:
- زودفروش
- کندفروش
- مشتریکش
دوم: برای هر دسته یک نگاه جدا داشته باش:
- روی کالای زودفروش، سودت باید حسابشده و رقابتی باشد
- روی کالای کندفروش، باید خواب پولت را ببینی
- روی کالای مشتری ساز، باید حواست باشد سود اصلی را از اقلام مکمل جبران کنی
سوم: قبل از قیمت دادن، فقط این یک سوال را از خودت بپرس:
اگر این جنس یک ماه دیگر دوباره بخواهم بخرم، با این قیمت فروش، هنوز برایم میصرفد؟
اگر جوابش مبهم است، یعنی قیمتت دقیق نیست.
یک مثال واقعی از بازار
فرض کن یک فروشنده، جنسی را امروز میخرد و با یک سود ظاهراً منطقی میفروشد.
اما اگر همان جنس هفته بعد گرانتر شود، تازه میفهمد سودی که فکر میکرده، در واقع فقط جبران تورم بوده.
اینجاست که خیلیها میگویند:
«فروش هست، ولی پول تهش نمیماند.»
چون قیمتگذاریشان فقط برای فروش بوده، نه برای بقای کسبوکار.
جمعبندی
در این بازار، قیمتگذاری فقط چسباندن عدد روی کالا نیست.
تصمیمی است که مستقیم روی سود، نقدینگی و آرامش ذهنی تو اثر میگذارد.
اگر قیمت را بدون حساب بگذاری:
- یا مشتری میآید و سودت میرود
- یا سود میخواهی بگیری و قیمتت از بازار جدا میشود
راه درست این است که قیمتگذاری را از حالت احساسی دربیاوری و به یک تصمیم مدیریتی تبدیل کنی.
گاهی مشکل کمبود مشتری نیست؛
مشکل این است که از فروش موجود، سود درست درنمیآوری.